تا همین چند ماه پیش، تنها کافی بود از تهران، پایتخت پُر رنگ و لعاب کشور، ١۵ کیلومتر به سمت جنوب سرازیر شوی. بعد از شهرک کامیون داران اسلامشهر، تا به اوج محرومیت و عمق فلاکت برسی. ساکنان آلونک های قلعه سیمون، نه آب داشتند و نه برق، نه نانی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن. مردمانی که دندان داشتند اما نان نه، درد آری اما درمان نه، فراموش شده ترین نقطه در جغرافیای این وطن. تلخ تر این که ساکنان کپرهای گِلی، هر ماه اجاره ای نیز پرداخت می کردند به اشخاصی که “ارباب” می خواندند.

اربابی که مالک همه چیز بود…
حالا اما ورق برگشته، دی ماه ٩۵، چرخ پنجم انقلاب در جای خود به کار افتاده است. اثری از خرابه های تراژیک نیست، آپارتمان هایی مجهز برآمده و کوخ نشینان استقرار یافته اند، این تصویری است از بک راندِ محل سخنرانی سرلشگر “عزیز”، او که خود طعم گرسنگی را در روستای “نجف آباد یزد” چشیده و حالا این گونه سخنانش را پی می گیرد که: “از طرف همه دولت ها از مردم مظلوم قلعه سیمون به دلیل این که زودتر از این به مناطق رسیدگی نشده است عذرخواهی می کنم.” و من باورمندم که این همان حرف و صدایی است که باید از سپاه شنیده شود؛ “حرف و صدایِ مردم”، و جایی است که سپاه دقیقاً باید آن جا باشد: “طرفِ مردم”.

چند ماه بعد اما دولت جعلی خرافه، بر رخسار خانه ابدی پدر ملت ما و خانه ملت چنگ کشید، سپاه اما این فرصت را یافت تا وقتی “صدای مردم” شده و “طرفِ مردم” آمده، “تصویرِ مردم” نیز باشد تا “سپاهِ مردم” شود. فرمانده “عزیز” اما ماشه را چکانید. دیرالزور آتش گرفت و این روایتِ چند روز پس از واقعه است.

…حالا این دست سپاه ایران است که ردّ پایِ سیاه “دولت خرافه و جهل” را از آوردگاه موصل، می زداید و تا عمق کوچه های اسیری در “رقه” به پیش می رود و ایرانِ فرهنگی را در مدیترانه آبی، می گستراند.

نقشه سیاسی خاورمیانه را لاجرم باید از دوباره نوشت.
در صحنه منطقه و جهان؛ موشک های سپاه، صفحه تازه ای گشوده است، این صفحه در میانِ دولت های جعلی و مستبدِ نفتی شکاف انداخته، ترامپ تاجر و نومحافظه کار را تکانده، و ترکان عثمانی را به تامل و بازنگری در سیاست های خود واداشته است.

حکایت غوغای این “رشادت وطن پرستانه” در داخل نیز شنیدنی است؛ مردم حالا در پَسِ همه تخریب ها و گاهی ندانم کاری ها، یک تکیه گاه امن یافته اند و سپاه را در ترازی که باید باشد کشانده اند؛ سپاهی که نه شایسته است در انحصار جناح ها و دسته های سیاسی بیاید و نه بایسته است چرتکه اقتصاد در بازار اندازد، “سپاهِ مردم”.

خشم مقدس سپاهیان ایرانی در رگ های موشک هایِ داعش سوز جریان می یابد و به تعبیر “سیاوش کسرایی”، موشک های ایرانی “شعله ها را هیمه سوزنده” و چونان تیر آرش نشان، به هدف می نشیند.

اگر به گفته “ابو ریحان بیرونی”، پهلوان آرش از تبار اسطوره به زورِ تیر و کمان، خاک ایران را از لوث وجود بدان و ددان می زداید، هزاران سال پس از او این “سردار قاسم سلیمانی” است که در عرصه واقعیت جادویی؛ سینه ستبر خویش را در برابر سُربِ داغ دشمن در هزاران کیلومتر آن سوی تر می گیراند و چون آرش، جان در چله کمان می کشاند و بر حراست از مرزهای میهن پای می فشارد.

سپاهیان امروز ایران از نسل آرش، بذر جسم پاره پاره خود را در جای جای ایران می پراکنند و ققنوس نشان، با خاکستر خود، در امتداد بامداد تا انتهای غروب، از فراز دماوند تا عمق جیهون را به رنگ مقدس درفش کاویانیِ ایرانی در می آورند.

این سپاه اما همان است که باید باشد. در تراز نگاه بانان ایران. که هم اسلامی است، چون بیضه مسلمین را پاس داشته است و ندای “یا للمسلمین” را شنیده و به یاری مظلومان شتافته است که “وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ”، و هم ایرانی، چون همه داراییِ انسانی خود را در کوچه های غربت بارِ لبنان و عراق و سوریه در معرض شهادت نهاده و در پیشگاه ملت ایران از هر رنگ و جناح و قومیت و دینی، سینه سپر کرده است. تکرار می کنم؛ این است تصویر زیبایی از “رشادتی میهن پرستانه”. تصویری برای همیشه از “سپاهِ مردم”.